تبليغاتX
عشق واژه بی معنی خداوند
قصه همان قصه است

قصه همان قصه است
درد همان درد است
دردي به قدمت انسان
درد تلخ هجران
هان! يادم آمد
دهم مرداد بود
يا دو روزي پس و پيش
يار آهنگ سفر در سر داشت
سفري تا غربت
سفري تا مغرب
سفري تا ته تنهايي من
نيمه شب بود و هوا بس تاريک
دل من بود و هزاران ترديد
بکشم يار در آغوش و بگويم نرو تنها بي من ؟
واي نه !!!
من که عمري همه در فکر رفاهش بودم
پس چرا لحظه آخر
دلکش رنجانم ؟
بکشم يار در آغوش و ببوسم رويش
و بگويم که خدا همراهت ؟
آه نه !!!
چه اگر فکر کند
رفتنش مشتاقم ؟
بکشم يار در آغوش و بگويم که بمان منتظرم ؟
نه نه هرگز نه
چه اگر بر سر قولم نتوانم مانم ؟
بکشم .......
اين چنين بحث و جدل
بين عقل و دل من برپا بود
در درون سينه ام غوغا بود

 

|+|نوشته شده در ساعت توسط یه اشنا |

آخرین نوشته ها
به تو تکیه داده بودم
ناقوس قلبم
قصه همان قصه است
دنیایی که در آن زند گی می کنیم
صدایم کن!
اهنگ زیبا
سلام
انگار
یه بت
کاش
Powered By BLOGFA - Designed by ToolZ

کد آهنگ در وب نوا